تبليغاتX
سوسک پردار
سلام.خوبین؟؟
من خوبم.
فقط اومدم بگم که من میخوام بچه بلاگمو بذارم اینجاو برم.
با کلی خاطره...
بلاگم واسم خیلی عزیزه...خیلی....و تو زندگیم خیلی تاثیر گذاشته. از سال 83 که تولد بلاگم بوده تا الان شاید 7-8 تا بلاگ فردی و گروهی دیگه هم بوده که من مینوشتم واسشون ولی این یکی...
شاید اگه یه روزی به سرم نزده بود تو پرشین یه بلاگ ثبت کنم (که بعدها اسباب کشونی! کردم اینجا) شاید واقعا الان اینجا نبودم....و مسلما خیلی چیزها در گذشته خیلی فرقها میکرد.
الان حس میکنم این بلاگ کارش تمومه. نقششو تو زندگی من بازی کرد و...منم جای تشکر میخوام بندازمش دور!!
میخوام اسباب کشونی کنم نه فقط از این بلاگ بلکم از خیلی چیزای دیگه.به این میگن تحول!! البته بلاگمو حذف نمیکنم...دلم نمیاد! شاید یه روزی دلم هواشو کرد و برگشتم...
منتظر من تو بلاگ جدیدم نباشید! چون این سوسکی که اینجا مینوشت دیگه مرده!
به هر حال...
خوش باشید
بای بای :دی

*عکس هم داشت این پست که طبق معمول...

+ فرموده شده توسط سوسک در شنبه 5 بهمن1387 و ساعت 1 PM |

سلام.خوبين؟

من اومدم تخليه ذهني انجام بدم گلاب به روتون و برم....لازم نيست گوشاتونو بگيرين چون آلودگي صوتي نداره!

لامصب اسمش كه مياد....جو گير ميشه آدم! :دي

من خيلي خزم نه؟ فكر نميكنم...الان كه اينجا نشسته م يه سلكشن!! (selection) گذاشتم مديا پلير پخش كنه الان يكي از آهنگاي چاوشي داره پخش ميشه...داره ميگه:

وقتي نيستي دنيا مثه زندونه برام   بي تو چيزي جز غم كه نميمونه برام....

واقعا نميدونم چرا دارم اينو گوش ميدم...شاعرش دچار مشكلاتيه احتمالا. احساس ميكنم كه ديگه توقعي از جوون مملكتي نميره كه خوراكش اين و امثال اينه...همين چيزا رو گوش ميديم كه نتيجه ش ميشه اينكه اينجوريم فكر ميكنيم...خيلي چيپه خيلييييييي

من مخالف آهنگاي عاشقانه و رمانتيك نيستم ولي اين عشق توش نيست ذلته! اين آلبوم آخريه چاوشي همش التماس و خاك بر سريه...باز آلبوماي قبليش صد شرف داشت به اين.حداقل تو اونا ميرفت طرفو ميكشت و سلاخي ميكرد يا دست كم تف مينداخت به مرامش عوضي! (فك كنم اين خلطيه يكي ديگه بود)

من اصلاني رو دوست دارم... حتي وقتي كه ميگه دستم بگير دستم را تو بگير التماس دستم را بپذير....اصلا قابل مقايسه نيست از هيچ نظر...

چي ميخواستم بگم اصلا كه محسن چاوشي پريد وسطش؟؟ آهان مبحث تخليه...من 5مين رفتم و اومدم خود به خود حل شد!! الان خاليه مثه هميشه...مغزمو ميگم خنگا....

به صورت كلي من هيچ وقت با اين آهنگا همذات پنداري نميكنم...حالا همذاته يا همزاد؟؟ مهم نيته!

آوازي باش پرواز اگر نيي....همدردي باش همراز اگر نيي...

من اين آهنگرو خيلي ميدوستم...برام كهنه هم نميشه.يه زن عمو دارم (كه البته با 9تا زن عموي ديگه م ميشن 10 تا!) كه 30 سال پيش ازدواج كرده..ميگه اونا هم جوون كه بودن آهنگاي اصلانيو خيلي دوست داشتن...فك كنم بچه هاي مارو هم جواب بده!! حداقل محمد مارو  كه ميده...(من اينجا از خنده روده بر شدم...بعدا سر وقت محمدو بهتون معرفي ميكنم! هووووووق!!)

لبخندي باش در روز و شب من.... در هم شكست از گريه لب من...باراني باش بر اين تشنه كويرم...

 

فقط مسئله اينه كه هركي يه گيتار ميگيره دستش افت داره واسش گند نزنه به يكي دوتا از آهنگاي اصلاني...

الان كه دارم چيزي كه نوشتمو نگاه ميكنم ميبينم خداييش از 10 ميگيره 1- . چيه اين مزخرفات دارين ميخونين؟؟ اون ضربدر بالاي صفحه رو واسه همين وقتا گذاشتن... شايد من دلم بخواد تا پس فردا اينجا ليريكس اصلاني بدم شما كه نبايد ادامه بدين! من ننويسم؟؟ شرمنده اخلاقاي ....تون!! من واسه دل خودم اين شرتل ورتلا رو مينويسم...

ديشب داشتم به اين فكر ميكردم كه ما انتخاب خودمون نبوده كه اين شديم. نه اينكه هيچ جا خودمون انتخاب نكرده باشيم نه ولي گزينه هامون از قبل مشخص بودن و خيلي وقتا گزينه هايي نبوده فقط يك گزینه بوده...بعضي وقتا فكر ميكنم واسه همين كه ماها همه مون يه جوريايي بيماريم...خسته ايم...پيريم...دلامون مرده...ما اعتراض نميكنيم، مقاومت هم نميكنيم..واسمون مهم نيست چي به سرمون مياد...گاهي خودمونو با پدر و مادرامون اشتباه ميگيريم...از بالا كه نگاه ميكنيم ميبينيم اين واقعا اونجايي نيست كه ميخواستيم باشيم  اصلا نميدونيم چه جوري به اين نقطه رسيديم؟ كي؟ دلخوشيامون خيلي كوچيكه  به چيزايي ساده دل ميبديم و از اونور دلتنگيامون چاه بي انتهاييه...وقتي بميريم انگار كه اصلا از اولش نبوديم...تو زندگيه خودمون يه نقطه هم نيستيم چه برسه به اينكه بخوايم تاثيري رو دنيامون بذاريم...من اينو ميتونم  حالا حالا ها ادامه بدم...ولي بسه! جلوي خودمو ميگيرم....

شاد زي!!

خوش باشين و باشيم...

 

+ فرموده شده توسط سوسک در شنبه 30 آذر1387 و ساعت 12 PM |

من خوشحال ترين آدم روي زمينم...هم از اين نظر هم از اون نظر...

تازه خيلي هم اكتيو تشريف دارم...هم از اين نظر هم از اون نظر...

هم بلاگمو آپ ميكنم هم 300 صفحه امتحان دارم هم امروز ميخوام برم تفلد هم هنوز هيشكاري نكردم هم كادو هم نخريدم حتي، هم خوابم مياد هم خسته م  هم شايد ظهرم بخوايم برم ددر... هم هركي جاي من بود زير بار اينهمه كار و دغدغه بريده بود تا حالا شايدم كه كالباس شده بود...

تازه دايي م هم تهرانه بدون زنداييم     و بدون بچه هاش    با خاله م و دخملش....

تازه بعضيا تجديد فشار كردن ! امس زنشونم سميراس بميره الهي(سميرارو ميگم)

كادو چي بخرم حالا...البته ميشه هم نخرم...كادو ببرم نه بخرم... البته من هيششششششششش وقت اينكارو نميكنم ها!!

راه دور نميرم از گزينه هاي جلوي چشم استفاده ميكنم:

-يه خروار سي-دي (عمرا اينارو نميدم به كسي)

-يه شيشه استون البته خالي(بعدا ميتونه پرش كنه خب...خودمم ميتونم توش آب بريزم)

-چارت كلاس بندياي دانشگاه

-دوربين ديجيتال!!!!! (حتما همينه انتخابم...اينو به خودمم كادو نميدم)

-يه دسمال كاغذي مچاله احتمالا كثيف (حيف كه كادو كردنش سخته)

-يه بروشور تبليغاتي هد اند شولدرز (ميتونه عكساشو نگا كنه)

-يه فلاپي

-يه قبض برق پرداخت نشده (اينو نگه داشتم كادوي تولد حسين بهش بدم)

-يه نمكدون خالي (مثه خودم!)

-يه ژل نيوآ (ذوق نكنيد تاريخ مصرفش ماله پرساله)

-يه تشتك ايستك (فك كنم مال ايستك هلوئه)

- يه سري نگاتيو (مال من نيست كه)

و........

اينارو گفتم كه فقط دستتون بياد ميز كامپيوتر ما چقدر مرتبه

براي پيدا كردن كادوي مناسب آدم بايد عميق تر نگاه كنه......مثلا عمق كمد حسينو...يا ته كشوشو....كلي لباس نو داره ...كه احتمالا همه مردونه ن و به كار ما نمياد......

وايييييييييييييييييييييييي ساعت 12 شد....

چه زود دير شد!!

:دي

من همچنان خوشحالم!

+ فرموده شده توسط سوسک در پنجشنبه 7 آذر1387 و ساعت 11 AM |